![]()

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان
.•*¨...¸.•*¨...¸.•*¨...¸.•*
سلام
مینا هستم متولد 20/06/1369 تهران
و یه پرسپولیسی کاملا متعصب........
.•*¨...¸.•*¨...¸.•*¨...¸.•*
مطلب خاصی مورد نظرم نیست فقط میخوام چیزایی روکه
خودم خوشم اومده دیگران هم ببینن و بخونن....
.•*¨...¸.•*¨...¸.•*¨...¸.•*
عشق يعني بزرگ کردن يک چيز به اندازه ي دنيا و کوچک کردن دنيا به اندازه ي يک چيز،زندگي کردن،تلف بودن،پلاسيدن،نطفه اي را پرورش دادن براي زندگي کردن،و اين تکرار تکرار است،اگر زندگي را دوست داشتم هيچوقت موقع تولد گريه نميکردم!!!
لوگوي دوستان
گوگل
کاملا آنتی اخلاقی(سعیدجوووووووووون عزیزدلم)¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
الهه عشق(سامی جوووووووووونم)¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
یه بازی جدید¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
جدید ترین بازیهای کامپیوتر¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
دانلود جدیدترین آهنگها¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
هواداران پرسپولیس(قرمزته)¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
گوناگون(حکمت و ابوالفضل)¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
گروه ژابیز¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
ماه تولد شما - وبلاگ شما¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
سوهان روح پسرها(مائده جووووونم)¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
وبلاگ دانلود بزرگ فارسی(soltan) ¸.•*¨ ღ♥ღ¸.•*
عشق در زیر پای تو (محمدرضاجووووووووونم)¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
دنیای دانستنی(داداش مصطفی جوووووونم)¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
افسانه عاشقی(محمدجووووونم)¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
قالیچه پرنده(مرضیه جووووووونم)¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
دل نوشته های یک دوست(سجاد جووووووونم)¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
برنامه های به درد بخور(مسلم جووووووونم)¸.•*¨ღ♥ღ.•*
رویای آبی (ستااااااااره ی ایل)¸.•*¨ღ♥ღ¸.•*
تصویر عشق(محمد جووووووووونم).•*¨ღ♥ღ¸.•*
راهی برای آشنایی(محمود جووووووونم).•*¨ღ♥ღ¸.•*
دهکده ی غم (مانی جوووووووونم)•*¨ღ♥ღ¸.•*
عشق من زندگی من (امیرجووووووونم)•*¨ღ♥ღ¸.•*
دل خوشی های یه پسر کنکوری(هادی جووووووووونم)•*¨ღ♥ღ¸.•*
دو فرشته ی همیشه با من(سحرجووووونم)•*¨ღ♥ღ¸.•*
ناگفته های دل/حرفهای مانده در دل(حسین جووووووووونم)•*¨ღ♥ღ¸.•*
جزیره تنهایی (علی جوووونم)•*¨ღ♥ღ¸.•*
پسران جزیره آرزوها(علی جوووووووونم)•*¨ღ♥ღ¸.•*
پنگوئن جوووووووووووووووووووووونم•*¨ღ♥ღ¸.•*
دوست یابی(النازجوووونم)•*¨ღ♥ღ¸.•*
کانون هواداران پرسپولیس تهران(امیر حسین جوووووووونم)•*¨ღ♥ღ¸.•*
سامان جوووووووووووووووومن•*¨ღ♥ღ¸.•*
پاتوق جوانان(علیرضا جووووووووونم)*¨ღ♥ღ¸.•*
تنهاترین تنهامنم(مهران جووووووووووووونم)*¨ღ♥ღ¸.•*
مژد جوووووووووون وسپهرعزیز*¨ღ♥ღ¸.•*
گوشی های جدید(شهاب جوووووووووونم) *¨ღ♥ღ¸.•*
پرواز(رسول جوووووووووونم)*¨ღ♥ღ¸.•*
هووووووووومن جوووووووووووووونم*¨ღ♥ღ¸.•*
حزب باد(فرزادجوووووووووونم)*¨ღ♥ღ¸.•*
پارسایی جووووووووووووووووونم*¨ღ♥ღ¸.•*
برگ نارنجی(میناجووووووووووووووونم)*¨ღ♥ღ¸.•*
یه دختر عاشق(فریباجووووووووووووووووووونم)*¨ღ♥ღ¸.•*
بهههههههههنام جووووووووووووووونم*¨ღ♥ღ¸.•*
پسری از نپتون(سعید جوووووووووووونم)*¨ღ♥ღ¸.•*
بچه ها این آپو داشته باشین تا بعد از اون دو تا
کنکور
وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني
حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني
به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي
رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي
وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه
فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه
قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني
خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني
حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم
امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم
حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو
حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني
حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني
حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات
به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات
وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري
حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دستاش نره
حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر
امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر
حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني
بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني
حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي
رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي
حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن
حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت
وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري
ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري
حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه
به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه
حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني
غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني
حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ
عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ
حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني
پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني
حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن
پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن
وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي
نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي
دوست دارم مهربونم
راستی این شعرو از محمد جون گرفتم
سلام بچه ها
بالاخره تموم شد
ازدستش راحت شدیم
کنکورو میگم
یعنی بقیه راحت شدن
من هنوز دوتای
دیگه باید بدم
این فقط سراسری
بود.....
وای کی تموم میشه؟؟
خدامیدونه.......
پس خودتون فهمیدید
باید بازم واسم دعا کنید
شاید از دوماه دیگه
خانم دکتر شدم
شایدم مهندس.....
البته با دعاهای شما
از همتون ممنونم
دوستای عزیزم
موفق باشین
دهقان فداكار پير شده و احتیاج به کمک داره، در تهران مرغا هورمون خوردن خروس شدن، خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، چوپان دروغگو معاملات ملکی باز کرده و عزيز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن، حسنک گوسفند موسفند حالیش نیست، بساز بفروش شده، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره و جواب تلفن رو نمیده، كبري موهاشو مش کرده و تصميم گرفته دماغشو عمل كنه، روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسست، حسنك گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی میکنه، آرش كمانگير معتاد شده، شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و موتور خریدن ميرن كيف قاپي، راستي چي به سر ما اومده؟!!؟
فقط عقابه هست که هنوز سر حرفش وایساده ... هنوز که هنوزه میگه... از ماست که برماست

بچه ها تا کنکور آپ نمیکنم ولی بعدش چرا واسم دعا کنید 
مردها اين موجودات . . . 1- مي دونيد سريعترين راه به چنگ آوردن قلب يک مرد چيه ؟ پاره کردن سينه اش با يک کارد آشپزخانه![]()
![]()
2- مي دونيد مردها مثل مخلوط کن هستند..... براي اينکه تو هر خانه از اون هستش ولي نمي دونين به چه دردي مي خوره![]()
![]()
![]()
3- مردها مثل آگهي بازرگاني هستند..... يک کلمه از چيزهايي را که ميگن نميشه باور کرد![]()
![]()
![]()
4- مردها مثل کامپيوتر هستند..... کاربري شون سخته هرگز حافظه قوي ندارند![]()
![]()
5- مردها مثل سيمان هستند .....وقتي جايي پهنشون مي کنيد بايد با کلنگ آنها را از جا بکنيد![]()
![]()
![]()
6- مردها مثل تعطيلات هستند..... هيچ وقت به اندازه کافي بلند به نظر نمي آيند.![]()
![]()
7- مردها مثل طالع بيني مجلات هستند..... هميشه بهتون ميگن که چيکار بکنيد و معمولا هم اشتباه مي گويند![]()
![]()
8- مردها مثل جاي پارک هستند .....خوب هاشون قبلا اشغال شده و اونايي که باقي موندن يا کوچيک هستند يا جلوي در منزل مردم![]()
![]()
9- مردها مثل باران بهاري هستند.....هيچوقت نمي دونيد کي مياد چقدر ادامه داره و کي قطع ميشه![]()
![]()
10- مردها مثل نوزاد هستند..... توي اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز کردن و مراقبت از آنها خسته ميشيد![]()
![]()
11- مردها مثل ماشين چمن زني هستند..... به سختي روشن ميشن و راه ميفتن , موقع کار کردن حسابي سروصدا راه مي اندازند و نيمي از اوقات هم اصلا کار نمي کنند
نه سرو و نه باغ و نه چمن مي خواهم
نه لاله نه گل نه نسترن مي خواهم
خواهم ز خداي خويش کنجي خلوت
من باشم و آن کسي که من مي خواهم
نگاهم مثل يک مرغ مهاجر
به دنبال حضورت کوچ ميکرد
به غير از انتظارت قلب من را
کسي اينگونه بي طاقت نمي کرد
مدامم مست ميدارد،نسيم جعد گيسويت
خرابم ميكند هر دم فريب چشم جادويت
منو باد صبا،مسكين ،دو سرگردان بي حاصل
من از افسون چشم مست و او از بوي گيسويت..
امیدوارم که دانهای بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد
راز عشق:
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي نابه ناب
عشق يعني قطره او دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراغش سوختن
نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم...
میکشم
من تو را یافته ام و از تنهایی بریده ام ، اما نمی خواهم عشقت
چون غزالی بادپا از صحرای دلم بگریزد چون سوختن در
فراق تو جز خاکستری از من باقی نمی گذارد ؛ پس این دل را
مشکن که دل شکسته را یارای تپیدن نیست...
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريغت را نثارم كني
اگر يك آرايشگر اشتباه كند
اون ميشه يك مدل سر جديد
اگر يك راننده اشتباه كند
اون ميشه يك راه جديد
اگر يك مهندس اشتباه كند
اون ميشه يك شركت جديد
اگر والدين اشتباه كنند
اون ميشه يك نسل جديد
اگر يك سياستمدار اشتباه كند
اون ميشه يك قانون جديد
اگر دانشمند اشتباه كند
اون ميشه اختراع جديد
اگر خياط اشتباه كند
اون ميشه مد جديد
اگر معلم اشتباه كند
اون ميشه نظريه جديد
اگر رئيس اشتباه كند
اون ميشه ايده جديد
اگر يك كارمند اشتباه كند
اون ميشه فقط اشتباه![]()
![]()
سال ها پیش زاهدی که بعدها به نام ساون قدیس معروف شد
دریکی از غارهای این منطقه زندگی می کرد . در آن دوره
ویسکوز فقط یک قصبه مرزی بود که
اهالی اش راهزنان گریزان از عدالت ، قاچاقچی ها ، روسپی
ها ، ماجرا جویانی که در جست و جوی
همدست به این جا می آمدند و قاتلانی بودند که بین دو جنایت
این جا استبراحت می کردند
شریرترین آنها مرد عربی به نام آحاب بود که دهکده و
حواشی آن را تحت سلطه داشت و
مالیات های گزافی بر کشاورزانی تحمیلی می کرد که هنوز
اصرارداشتند شرافت مندانه زندگی کنند
یک روز ساون از غارش پایین آمد به خانه آحاب رفت و از
از خواست برای گذراندن شب جایی به او
بدهد آحاب خندیدو گفت
نمی دانی من قاتل ام ؟ که تاکنون سر آرم های زیادی را در
زمن هام بریده ام ؟که زندگی تو برای من هیچ ارزشی ندارد
؟
ساون پاسخ داد
می دانم اما از زندگی در آن غار خسته شده ام دلم می خواهد
دست کم یک شب این جا بخوابم
آحاب از شهرت قریس خبر داشت که کم تر از خودش نبود و
این آزارش می داد
چون دوست نداشت ببیند عظمتش با آدمی این قدر ضعیف
تقسیم می شود
برای همین تصمیم گرفت همان شب او را بکشد تا به همه
نشان بدهد تنها مالک حقیقی آن جا کیست
کمی گپ زدند . آحاب تحت تاثیر صحبت های قدیس قرار
گرفت اما مردی بی ایمان بود و
دیگر هیچ اعتقادی به نیکی نداشت
جایی برای خواب به ساون نشان دار و بدخواهانه به تیز
کردن چاقوش پرداخت
ساون پس از این که چند لحظه او را تماشا کرد چشم هاش را
بست و خوابید
آحاب تمام شب چاقوش را تیز کرد
صبح وقتی ساون بیدار شد اورا اشک ریزان کنار خود دید
احاب گفت : نه از من ترسیدی و نه درباره ام قضاوت کردی
اولین بار بود که کسی شب را کنار من
گذراند و به من اعتماد کرد اعتماد کرد که می توانم انسان
خوبی باشم و به نیازمندان پناه بدهم
تو باور کردی که من می توانم شرافت مندانه رفتار کنم پس
من هم چنین کردم
می گویند آنها پیش از خواب کمی با هم گپ زدند هر چند از
همان لحظه ورود ساون قدیس به خانه
آحاب ، آحاب شرع کرده بود به تیز کردن خنجرش . از آن
جا که مطمئن بود جهان بازتابی از
خودش است ، تصمیم گرفت از را به مبارزه بطلبد و پرسید
اگر امروز زیباترین روسپی شهر به این جا میاید ، می توانی
تصور کنی که زیبا و اغواگر نیست
قدیس جواب داد : نه . اما می توانم خودم را مهار کنم